بازم ببار اي آسمون شايد منم گريه كنم

بغض سكوت و بشكنم اشكم. به تو هديه كنم
نگاه نكن كه ساكتم دلم اسير سايه هاست
نگاه خستمو ببين كه لبريز از گلايه هاست
كوير خشك گونه ام اشكي به روي خود نديد
لبانم ز خنده دور شدن هيشكي كلامي نشنيد
يه عمره غم تو دلم نشسته بيرون نميره
لباي بي خنده من تو حسرت و غم ميميره
رفت و منو تنها گذاشت
روزو شبا يه عمره منو به بازي ميگيرن
ستاره هاي نقره اي تو دست ابرا اسيرن
اي آسمون تو هم ببار شايد يه كم سبك شي
نگاه به بغض من نكن نگو به زودي پير ميشي
ديگه گذشت از من و دل شكوفه ها منتظرن
دشتاي سبز تو يه عمريه كه باريدن

 

 یه سوال ؟

  زندگی چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

lab

عکس

دختري از پسري پرسيد

دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟

پسر گفت : نه ، نيستي

دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟

پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم

دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم

دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش

ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :

تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

عاشقانه

لحظات خوشی

در کنار خانواده لحظات خوشی را سپری کنید

عکس

عکس

من از این دنیا چی میخوام؟؟

من از این دنیا چی میخوام؟؟ دو تا صندلیه چوبی!!

که من وتو رو بشونه واسیه گفتن خوبی...!؟

من از این دنیا چی میخوام؟؟ یه وجب زمینه خالی!!

هموقت که یک اطاقک بشه خونه ی خیالی...!؟

من از این دنیا چی میخوام؟؟ یه جعبه مداد رنگی!!

بکشم رو تن دنیا رنگ خوبی و قشنگی...!؟

آدمای دست و دلباز از توی قلکه طاقچه بردارن بذر محبت واسه بارداری باغچه...!؟؟

من از این دنیا چی میخوام؟؟ دو تا بال برای پرواز؟؟

برم تا روز تولد...برسم به فصل آواز...!؟

بگم غصه ها سر اومد.!!گریه بس.!!که بهتر اومد...!

 

Love Myspace Glitter Graphics

يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ...

 

و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش

 

رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ...

 

چون يك چيزهايي ديده و شنيده ... تا دختر مياد پسر

 

رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با

 

يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه

 

 ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... 

 

اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود...

 

 

 

 

 

 

 

چند بهانه ي دخترا:

 

 فاصله سنيمون خيلي زياده (يعني خيلي از مرحله پرتي)

 من به تو علاقه به اون صورت ندارم(يعني خيلي بد هيکلي)

 من الان تو موقعيت بدي هستم(يعني دلم يه جا ديگه گيره)

 تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو دوست شدم)

من تو دوستيمون از هيچ کاري دريغ نکردم(يعني هر غلطي خواستم کردم)

 ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو بگير)

 من هميشه نماز مي خونم تو هم نماز بخون(يعني مثلا من خيلي دختر پاک و خوبيم بيا منو بگير)

 

عکس

عشق

عشق خیالی... من خیالی... تو خیالی...

 

عشق در لحظه پدید می آید، دوست داشتن در امتداد زمان .

عشق معیارها را در هم می ریزد ، دوست داشتن بر پایه معیارها بنا میشود

عشق ویران کردن خویش است و دوست داشتن ساختنی عظیم .

عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد، دوست داشتن از شناختن

سرچشمه می گیرد

عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه ای از

قوانین طبیعی است

عشق فوران می کند چون آتشفشان و شره می کند چون آبشاری عظیم

دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه بر بستری با شیب نرم .

عشق ، دق الباب نمی کند ، حرف شنو نیست ، درس خوانده نیست ،

درویش نیست،حسابگر نیست ، سر به زیر نیست ، مطیع نیست ،

دیوار را باور نمی کند/کوه را باور نمی کند ، گرداب را باور نمی کند ، زخم دهان باز کرده را باور نمی کند ،

مرگ را باور نمی کند؛ و در آخر سربازی نرفته نیست؛ دشمن هم نیست .

*عشق لطفی است بی معنا

*عشق موجی است بی دریا

*عشق افسانه ای است گنگ

*عشق سوختن وخاکستر شدن است

پرنده را دوست دارم نه در قفس

عشق را دوست دارم نه برای هوس

تو را دوست دارم تا آخرین نفس!!!

دوست داشتن برتر از عشق است...

دادگاه عاشقان

ندانم دادگاه عاشقان را

 ندانم قاضی دل دادگان را

وگرنه شکایت می نمودم  

 تا که زندانی کنند آن نامهربان را

خدایا کاری بکن این دل و تنها نزارم

 خدایا کاری بکن این دل و تنها نزارم

برم و بهش بگم که خیلی دوسش دارم

می خوام بهش بگم بیا پیش من بمون

اگه من و دوستم داری بهم گو بهم بگو

دل و قدرتی ندارم میترسم یه وقت بگم

بیا پیش من بمون بر و تنهام بزار

اون وقت از غصه ی تنهایی می میرم

به خودم میگم که دیگه کسی من و دوست ندار

کسی منو دوست نداره... .!

 

عشق یعنی

 عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بیگانگی

هم خوب صحبت کنید

کنار بچه ها با هم خوب صحبت کنید

وقتی همسرتان از سر کار به خانه می آید به پیشبازش بروید و او را ببوسید تا خستگی اش برطرف شود.

چهار شنبه سوری

زنگ تفریح:

 کاری کنید چهار شنبه سوری به همتون خوش بگذره

عید نزدیک است........

عید نزدیک است........یک روز باهم به بازار بروید و برای هم عیدی بخرید

 

 

سال تحویل کنار هم باشید

عکس

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چیست؟

استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني!
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .

استاد گفت:
عشق يعني همين!

شاگرد پرسيد: پس
ازدواج چيست؟

استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.

استاد باز گفت:
ازدواج هم يعني همين