در قلبت و به روی کسی باز نکن اون کسی که دوستت داره خودش کلید داره
در قلبت و به روی کسی باز نکن اون کسی که دوستت داره خودش کلید داره
قبل از ازدواج
مرد: آره، ديگه نميتونم بيش از اين منتظر بمونم.
زن: ميخواهى من از پيشت برم؟
مرد: نه! فكرش را هم نكن.
زن: منو دوست داري؟
مرد: البته!
زن: آيا تا حالا به من خيانت كردي؟
مرد: نه! چرا چنين سوالى ميكني؟
زن: منو مسافرت ميبري؟
مرد: مرتب!
زن: آيا منو ميزني؟
مرد: به هيچ وجه! من از اين آدما نيستم!
زن: ميتونم بهت اعتماد كنم؟
بعد از ازدواج
همين متن را اين دفعه از پائين به بالا
|
خدايا به دلبرم بگو من دوستش دارم هرچند او مرا دوست ندارد من شمعی نیمه جونم ، باتومیشم یه خورشید وجودمو روشن کن ، |
زندگي شراب تلخيست که همه ي ما
محکوم به نوشيدن آن هستيم , پس
مينوشيم به ياد آنهايي که دوستشان داريم

عشق يعني بچه ي بي دست و پا
عشق يعني کودني در جاده ها
عشق يعني بچه جان عاشق نشو
عشق يعني فيلم (.....) فيلم شو
عشق يعني کوله پشتي روي دوش
عشق يعني گربه اي بر روي موش
عشق يعني ديدن روي عزيز
عشق يعني رفتن حمام وبرگشتن تميز
عشق يعني خوردن آب شنگولي
عشق يعني کودکان را انگولي


من عاشقانه میکنم نگاه بر دو چشم تو
تو تازیانه می زنی به چشم و بر نگاه من
چو آفتاب می شوم دمی که گرم و روشنت کنم
چو ابر تیره می شوی که سد نهی به راه من
خراب تر ازین کسی نمی شود که من شدم
تو هرچه می کنی بکن ، سزات با خدای من
يه دختر كوري توي اين دنياي نامرد زندگي مي كرد ...
اين دختر ، يه دوست پسري داشت كه عاشق اون بود ...دختره هميشه مي گفت : اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم،هميشه با تو مي موندم...
يه روز ، يكي پيدا شد كه به اون دختر ، چشماشو بده ...
وقتي كه دختره بينا شد ، ديد كه دوست پسرش كوره...
بهش گفت ، من ديگه تو رو نمي خوام ؛ برو ...
پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :
مراقب چشماي من باش!!!!!!!!

کوچيک تر که بودم
فکر مي کردم بارون اشک خداست
ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!!
دوست داشتم زير بارون قدم بزنم
تا بوي خدا رو حس کنم
اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت
کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم!!!
آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد
حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند
و يا از ياد خدا غافل شدند
همه مي گفتند باران رحمت خداست
ولي حس کودکانه من مي گفت:
خدا دلش از دست آدما گرفته
و می گذرد ...
سر چهار راه ایستاده ام و فریاد می زنم.. یک شاخه خاطره ! 200 تومان. مردمی که مرا می بینند یا می خندند یا می گویند: "بیچاره!" کسی انگار نمی شنود. باز بلند تر فریاد می زنم : "یک شاخه خاطره دویست تومان" و از شدت این فریاد ناامیدانه، اشک در چشمانم جمع می شود . دختری از دور به من نزدیک می شود و می گوید : "سلام . این شاخه گل رز چند است. البته زیاد که شبیه گل رز نیست اما من رز خشک را دوست دارم." می گویم : "200 تومان"
می گوید : " زیاد است. رز خشک تنها 100 تومان می خرم."
با خودم می اندیشم و 100 تومان به او می دهم و گل رز را هم به او می دهم
1- دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
2- هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود