ديوارسنگي
توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن
دوتا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من
دیوار از سنگ سیاهه سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بی صدایی به لبای خسته ما
نمیتونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار
همه عشق منو تو قصه هست قصه دیوار
همیشه فاصله بوده بین دستای منو تو
با همین تلخی گذشته شب و روزای منو تو
راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده
تنها پیوند منو تو دست مهربون باده
ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم می میریم
دیوار از سنگ سیاهه سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بی صدایی به لبای خسته ما
نمیتونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار
همه عشق منو تو قصه هست قصه دیوار
همیشه فاصله بوده بین دستای منو تو
با همین تلخی گذشته شب و روزای منو تو
راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده
تنها پیوند منو تو دست مهربون باده
ما باید اسیر بمونیم زنده هستیم تا اسیریم
واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم می میریم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۸۷ ساعت توسط ماه کوچولو
|