عزیزم. بی نهایت دلتنگت هستم .دلتنگ نگاههای زیبایت دلتنگ صدای گرمت دلتنگ شهر امن شانه هایت دلتنگ دستهای مردانه ات.  اگر می دانستی دوری از تو برایم چقدر سخت است همه تلاشت را برای وصل مان می کردی. اگر می دانستی چه اظطرابی را برای دیدارت تحمل می کنم اگر می دانستی بودن با تو زیباترین رویایی من است اگر می توانستی عظمت عشق مرا درک کنی چقدر خوب بود. هر گاه خسته می شوم و احساس می کنم دیگر توان ادامه دادن راه را ندارم حرفهای زیبایت دلگرمم می کند و وقتی مصمم درباره عشقمان حرف می زنی درست مثل روزهای نخست عشقمان توان ادامه راه را در خود می بینم. چقدر محتاج توام چقدر نیازمند آغوش توام . مانند پرنده ای که خیس بارانم زخمی و خسته در پی یک پناهگاه امن نمی دانم تو با دستان پر مهرت پناهم می شوی ؟